صدای منو از خانه ی خواهر میشنوید!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:37
از وی واستون ننوشتم ؟ از خیلی وقت پیش! خب جور شد که من امسال برم مشهد ! بابت همین با مسئول بالین هماهنگ کردم و بهم اجازه داد کارآموزیهامو تا حدی جا به جا کنم که بتونم این چند روز مشهد رو آف باشم اینجو
سویل سرما خورده ی از سفر برگشته ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:37
خب من دیروز عصر از مشهد رسیدم شهر خواهر و امروز صبح از شهر خواهر برگشتیم خونه خودمون واستون بگم که مشهد خیلی بهم خوش گذشت جزییاتش بمونه واسه پست بعدی اینم اضافه کنم که بدجور سرما خوردم، سینوسهام عفونی
1 سالی که گذشت
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:37
سال گذشته مثل امشب زن عموی من به دنبال سرطان متاستاتیک فوت کرد سارکوم که از عضله پای چپش شروع شده بود طی دو سال _حتی با درمان_ تا مغزش پیشروی کرد و از پا درش آورد ... موندن عمو و دختر عموی 3 ساله ی بی
دقیقا از همون روزی که ننوشته بودم تا خود 25 مهر 98
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:37
1) نوبت دکتر مخصص گرفتم و رفتم دکتر نگاه کهیرهام کرد و خندید: این مدلیشو دیگه ندیده بودم / آز و دارو نوشت تو آز حساسیت نشون داده شد و از همون موقع تا الان دارم داروی ضد حسایت میخورم از همون موقع که ک
آقا پسر دنیا اومد ❤
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:37
خب دیشب آقا پسر مامانشو از خواب بیدار میکنه که مامانی پاشو من دیگه دارم میام مامانشو میارن بیمارستان و صبح ساعت 10:50 کوچولومون دنیا میاد مامانم 8 صبح زنگ زد و گفتش که اومدن بیمارستان ولی پسره هنوز نی
دیدن کوچولو
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:37
خب ما شنبه رفتیم شهر خواهر و همون فرداش صبح باز رفتیم بیمارستان پسره رو ببینیم و برگردیم شهر خودمون ... همین هم شد و چه خوب شد که برگشتیم ... عصر روز یکشنبه بابام اومد بره دستشویی یه دفعه داد زد چه ک
برق :/
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
مدتهاست تجربه ی قطعی برق نداشتیم...همین امشب که من میخوام درس بخونم باید برق بره ؟ همین شب سخت ترین امتحان دوره کارشناسیم؟
پرستار آنکولوژی با شما صحبت میکنه !
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
صبح امروز امتحان اورژانس رو دادم و رفتم بیمارستان کاردانشجویی، بهم گفتن افتادم بخش آنکولوژی ! خب قلبا دوست داشتم اورژانس باشم ولی مهم نیس اینجا هم خوبه و راضی ام :) شب بیشتر واستون مینویسم ...
اولین شیفت ! اولین روز کاری !
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
خب قرار بود چند شب پیش واستون بنویسم ولی واقعا وقت نشد...همینو بگم که امروز اولین روز کاریم هست اونم تو بخش آنکولوژی :)
گزارشی از کاردانشجویی تا ارشد...
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
1)خب از اون شب سخت ترین امتحان کارشناسیم بنویسم : امتحان پرستاری مراقبتهای ویژه شامل مباحث ccu-icu-دیالیز هست دیالیز رو به عنوان میان ترم دادیم و حذف شد و موند دو بخش دیگه تو مبحثccu تمام مباحث بیماری
هفته ی شلوغ تابستونی :)
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
خب گفتم واستون یه استاد بی... دست ما رو گذاشته تو حنا و تکلیف کارآموزی هامونو مشخص نمیکنه دیگه ؟ منم خواستم از این هفته که کلا خالی ام استفاده کنم و چند تا شیفت پر کنم ... خب سرپرستار بخشمون خیلی ما
فلاش بک های دائمی ذهن شلوغم...
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
روز یکشنبه روز فوقالعاده خستع کننده ای بود ، صبح یکی از بیمارستان ها کارآموزی غدد داشتم و عصر شیفت کاردانشجوییم بود ، همکارهای نفهمم کلی تیکه بابت خستگی و بی حالیم بهم انداختن ولی خب من جوابی ندادم
یادم میمونه ...
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
تو این 1 سال پیش رو ، هر روز که از درس خوندن خسته بشم، هر روزی که ناامید و بی حوصله بشم باید واسه خودم کل این 1 ماه یا لااقل همین امروزش رو یادآوری کنم ، همین امروزی که مریض اگرسیو وسایل رگ گیری رو پرت کرد ! من این همه سختی نمیکشم که نهایتش بخواد برسه به اینکه مریض ها وسایل طرفم پرت کنن! باید درس بخ...
دو هفته ی پر کاری که گذشت
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
هفته ی قبل که صبح ها کارآموزی غدد بودم چند تا عصر هم شیفت داشتم تو بیمارستان کاردانشجویی، این هفته هم که گذشت از یکشنبه تا خود امروز صبح ها تمام بیمارستان کاردانشجویی بودم عصر ها هم غیر 2 روز کارآموزی ccu ... دلم میخواد دقیق و با همه ی جزییات بنویسم ولی خواب چشمامو پر کرده ! فقط میگم ابن هفته جدید ق...
1 هفته ی تعطیلات
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
خب این هفته ای که گذشت رو تو شهر خواهر گذروندیم :) دو روزش کامل درگیر دکتر و بیمارستان بودیم ، 1 روز درگیر خرید لباس واسه عروسی آخر این ماه ، و بقیه روزهای رو درگیر مهمونی و مهمونی بازی ! من جدا قصد
از کارگاه شعر تا شروع درمان !
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:27
خب دیروز رفتم کارگاه شعر ، مانتوی آبی که تازه دادم خیاط واسم بدوزه رو پوشیده بودم با شلوار جین و روسری آبی سورمه ای و کیف سورمه ای ، مثل همیشه یه آرایش یواش هم داشتم ، تو کارگاه دختر هم رشته و مستر ک
تا همین الان!
-
تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 16:26
سلام، عیدتون مبارک خواننده های خاموش و روشن عزیز من ❤ خب واستون بنویسم از روز اول عید تا همین الان روز اول ناهار رو خونه ی بابا بزرگم بودیم سمت پدری ، خونه و زندگی خیلی معمولی یا حتی ضعیف تو یکی از
بار دیگر ، شهر خواهر !
-
تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 16:26
پارسال عید خوبیش این بود که میخواستیم بریم سفر ، برای چهارمین بار میخواستم اصفهان رو ببینم و برای اولین بار یزد ! ، حالا بگذریم که بابام در تمام لحظات سعی داشت از دماغمون _البته بقیه نه فقط من _ دربیا
دلتنگی شده مثل طنابی که دور گردنم پیچیده شده و ...
-
تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 16:26
از چند تا دلتنگی میخوام واستون بگم : خب اولیش واسه حال و هوای پارسال این موقع ست ، جالبه پارسال این موقع ها به قدری حالم بد بود که فکر نمیکردم هیچ وقت دلم واسش تنگ بشه ... ولی الان شده ! دلم واسه حال
کافه ف
-
تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 16:26
خب طی صحبتهایی که با یکی از دوستای دوران دبیرستانم داشتم در مورد TTC قرار بود امروز برم آموزشگاهی که اون میره ، مصاحبه ، این دوستم رو از سال اول دبیرستان میشناسم و بعد دو سال هم هم دانشگاهی بودیم با