و ۳۶۱ اُمین ... - تاریخ: 1402/4/7 ساعت: 16:22
تا الان ۳۶۰ تا مطلب اینجا ثبت شده و این ۳۶۱ امی هست :) چی بگم براتون ؟ از روزمره بگم ؟ از بخش و کار و مریضا ؟ از درس و پایان نامه ؟  واسه هر کدوم ب اندازه ۳ تا پست حرف دارم ... میذارم سر فرصت و فقط میگم روز جمعه رفتم و موهامو کراتینه کردم :)  و اینقدر کسی رو تو زندگیم ندارم ک هنوز از خودم عکسی ننداخ...
جرئتی که ندارم - تاریخ: 1401/12/9 ساعت: 13:53
کاش جرئتشو داشتم کار خودمو تموم میکردم... کاش تو کووید مرده بودم کاش تو اعتراضات تیر خورده بودم یا از اعدامی ها بودم کاش ی بار یکی از این خطاهای پزشکی منجر به مرگ سهم من میبود کاش من تو یکی از تصادفات سهمگین راحت شده بودم کاش تو سوریه ترکیه یا خوی زیر آوار میمردم کاش تو متروپل یا پلاسکو بودم کاش تو ...
Extra candle on cake and a year closer to death - تاریخ: 1401/12/9 ساعت: 13:53
دیروز تولدم بود پیر شدم قشنگ ها ... روز ۲۷ ام شیفت لانگ بودم و با یکی از دخترهای تو محل کارم تولدمون ۲ روز فاصله  داشت، عصر که کار سبک شده بود با اسنپ فود کیک سفارش دادیم آورد واسمون  بیمارستان... عکس گرفتیم با هم و با بقیه همکارا و مریضا حتی :) دیگه ... امروز هم کنار خانواده یه جشن کوچیک داشتیم که ...
قدرت خدا ! - تاریخ: 1401/12/9 ساعت: 13:53
حتما شنیدید که میگن اگه قرار باشه اتفاقی برات بیفته هیییچ احدی نمیتونه جلوش رو بگیره و برعکس ! همینطور اگه برات مقدر نباشه هیچ کس نمیتونه آسیبی بهت برسونه؟ نمیخوام واستون جانماز آب بکشم ها ولی امشب واسم اتفاق افتاد ... امروز من شیفت عصر و شب بودم و یکی از همکارهامون تو برنامه شبِ ریلیف بود ( شیفن ری...
من یه تیکه آشغالم ... - تاریخ: 1401/11/22 ساعت: 6:25
چرا وقتی اون مردِ ۳۵ ساله ای که زن و یه پسر ۵ ساله داره بهم ابراز علاقه میکنه بهش  میخندم و اجازه میدم ادامه بده؟ چرا گاهی تو تفکراتم میاد و نقش میبنده و با خودم  تصور میکنم که رابطه با یه مرد زن و بچه دار چه طور میتونه باشه؟  چرا وقتی بهم میگه که دوستم داره نمیزنم تو دهنش که دندونهاش خورد بشه و به ...
افکار سویساید - تاریخ: 1401/11/22 ساعت: 6:25
حالم به شدت بده از همه چیز حالم به هم میخوره از س.ت ، از رضا، از اون مرد ۳۵ ساله، از تمام ادمهایی که دوسشون داشتم ، از خانواده م ، بیشتر از همه از بابام حالم به هم میخوره و حتی دلم نمیخواد یا لحظه دیگه تو این خونه نفس بکشم هیچ کسی رو ندارم که حتی باهاش حرف بزنم افکار سویسایدم بعد از مدتتتتتها برگشتن...
برای فردا بی دلیل استرس دارم - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:15
برای فردا _ دفاع پزوپوزال_ بی دلیل استرس دارم و حتی کسی رو ندارم که براش توضیح بدم و باهاش حرف بزنم ...  :) صمیمی ترین دوستم که بابت کارهای مهاجرتش خودش ۱۰۰ مرتبه بیشتر از من استرس داره خانواده درکم نمیکنن کسی دیگه هم نیس  بله تنهایی اینجوریه ... این فقط یه قسمت خیلی خیلی خیلی کوچیکشه [راستی گرفتگی ...
شد ۳ ماه - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:15
از اخرین باری ک دیدمش ۳ ماه کامل گذشت ۳ ماه پیش مث امروز تولدش رو جشن گرفتیم ... و امروز خیلی خوشحالم که چنین لکه ی ننگی از زندگیم پاک شده ... پ.ن۱: دفاع کردم، با موفقیت و رضایت :) پ.ن۲: تو بخشم الان، و همین الان دیدم که یکی از مریضهامون که یه اقای ۱۹ ساله ست داشت پورن میدید :/، میدونم که همه میبینن...
ایستگاه مترو تئاترشهر - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:15
تا به حال با ۳ نفر تو ایستگاه مترو تئاتر شهر خداحافظی کردم و بعد دیگه ندیدمشون... اولی رضا بود همون پسری ک اوایل اومدنم به تهران باهاش آشنا شدم، تو ایستگاه تئاتر شهر از هم خداحافظی کردیم ، من برگشتم خوابگاه و اون میخواست بره ترمینال و بره شهرشون و دو سه هفته بعد برگرده که ... نشد کلا ... و دیدارمون ...
س.ت2 - تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 16:23
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
س.ت۳ - تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 16:23
امروز شد ۲ ماه و من بعضی وقتها فکر میکنم از انتخابم پشیمونم... بعضی وقتها هم میگم اگه از دستش بدم، باز تنها میشم...
س.ت۴ - تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 16:23
بی اندازه ناراحت و غصه دارم... و حس میکنم حالم با هیچی خوب نمیشه  درست نمیدونم این حال بد بابت فشار کاری این روزهاست، یا بابت بن بست احتمالی تو رابطه م ... بهش میگم چی ناراحتم کرده و از چی شاکی ام ، در جواب ازم میخواد صبر کنم و بهش زمان بدم، میگه قول میده این روزهای سخت رابطه رو جبران کنه و میگه اگه...
هیچی با ارزش تر از خواب شب نیس ... - تاریخ: 1399/3/21 ساعت: 2:47
خلاصه بگم و برم بخوابم یکشنبه رفتم پیش دکترم گفتم بی خواب شدم تا 7 صبح با هیچ ترفندی خوابم نبرده و اومدم بگم از فلان دارو خوردم که خوابیدم ترسیدم... گفتم چون شما در دسترسم نبودید با مشورت یکی از استاد
درست 3 ماه دیگه - تاریخ: 1399/3/21 ساعت: 2:47
درست 3 ماه دیگه مونده تا کنکور و من اندازه همه دنیا استرس دارم هیچ نظری در مورد نتیجه ندارم ذره ای نمیتونم پیش بینیش کنم و اندازه تمام دنیا میترسم
pms لعنتی - تاریخ: 1399/3/21 ساعت: 2:47
اگه دقیقا تو همین روزها برم پیش دکتر جدید و دقیق دقیق براش افکار تو ذهنم رو بگم ارجاعم میده به یه روانپزشک اونم سریعا دستور بستری مینویسه، بعد موقعی که وارد بخش بشم و پرستار ها رفتار های عجیب و غریب ت
چیزی شبیه معجزه ... - تاریخ: 1399/3/21 ساعت: 2:47
مونده بودم که چی باید ازت بخوام... چیزی نخواستم و کمتر از 24 ساعت چیزی شبیه معجزه اتفاق افتاد! تقریبا اون مدتی که اوج علائم جسمی افسردگیم بود و اوج روزای سخت و درس نخوندن و وقت از دست دادنم بهم برگشت ، بدون اینکه ازت بخوام ! بهم "وقت" دادی و میدونم حالا ازم میخوای که "لیاقت" داشتنم رو ثابت کنم ! مطم...
مرگ غریبه - تاریخ: 1399/3/21 ساعت: 2:47
هیچ وقت فکر نمیکردم روزی برسه که مرگ غریبه ای که تا حالا ندیدمش و کمتر از دو ساله که مقالاتی ازش میخونم اینقدر ناراحتم کنه ... من واقعا دلم سوخت از رفتنت مرد واقعا دلم سوخت ...
سیزدهم اردیبهشت - تاریخ: 1399/3/21 ساعت: 2:47
13 اردیبهشت 97 و 98 نمایشگاه کتاب تهران بودم سال 97 اولین بار بود میرفتم و خب همه چیز نمایشگاه واسم تازه بود ، بهترین قسمتش همون دیدن آقای یوسف علیخانی بود که باهاش عکس گرفتم و کتابمو امضا کرد سال 9
این روز ها - تاریخ: 1399/3/21 ساعت: 2:47
خیلی وقته میخوام بنویسم اما واقعا فرصت نمیشه هر روز ، 7_10 ساعت درس میخونم ، حدودا 200 تا تست میزنم و شب در حالی در هیچ خوابی تو چشمام نیس قرصهای شبگاهیم رو میندازم بالا و چشم بندم رو میبندم و میخوابم
این روزهای تقریبا پسا قرنطینه - تاریخ: 1399/3/21 ساعت: 2:47
تقریبا قرنطینه تموم شده و کرونا شکست خورده ! نیما اومده ، نیما 1 خرداد اومد شهر ما ، 2 اسفند بود که رفت و اون موقع هنوز حرفی از قرنطینه نشده بود و ما با خودمون فکر میکردیم فوقش 20 روز دیگه باز برم