سویل سرما خورده به شکل پتو پیچ شده... - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 20:54
خب امروز 4شنبه بود و من نرفتم کارگاه شعر ، هفته پیش هم نرفتم دلیل هر دو هفته نرفتن هم اینه که درس دارم و کلی کار عقب افتاده دارم ... داشتم فکر میکردم من این ترم از اول ترم nonstop کارآموزی بودم اگه
مامان برگشت :) - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 20:54
مامان,م امروز عصر برگشت, خونه امروز صبح امتحان زبان دادم و بعید میدونم قبول بشم :/ سه شنبه یه میان ترم خیلی سنگین دارم که این مدت فقط سر سری خوندم مباحثش رو و رد شدم ... از فردا باید مث آدم شروع کنم
کم تحملی - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:53
+ آقا راستش من طاقت نیاوردم جواب این پسره رو ندم بابت همین فیلترشکن نصب کردم و جوابش رو دادم و چون هنوز چتمون تموم نشده فعلا قصد ندارم فیلترشکنمو پاک کنم ... :) +یه قولی که امشب به خودم دادم این ب
ساعت لنگریمان گفت " دنگ ، دنگ ، دنگ " - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:53
هفته ای که گذشت خیلی پر کار و خسته کننده بود ، کارآموزی های لانگ ، جلسه شورا ، پرسش کلاسی کودک :/ همه با استرس و فشار و بسیاااار خسته کننده ... به شکلی که معده درد های بسیاری رو تحمل کردم ... ++کارام
شهرمون در مه - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:53
در 48 ساعت گذشته تقریبا بی وقفه بارون بارید و الان کل شهر رو مه گرفته ... دیدن این صحنه های مه گرفته ، برام تداعی کننده ی لحظه به لحظه ی کتاب "سال بلوا" ست که دائما از اینکه شهر رو مه گرفته صحبت میکنه
چهارشنبه ی پیش رو - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:53
++ از اون هفته که دلم میخواست برم کارگاه شعر و نرفتم ، دارم با خودم میگم این هفته حتما حتما میرم ... تازه حتی به اینکه چه شکلی آرایش کنم و رژ لب چه رنگی بزنم و کدوم لباسمو بپوشم هم فکر کرده بودم ... ت
کارآموزی ترسناک ... - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:53
اومدم بخش سوختگی ، امروز اولین روز کارآموزی, سوختگی هستهمون بیمارستانی ام که پارسال همین موقع میامدیم کارآموزی, ارتوپدی ، همون روز هایی که نیدل شده بودم و میترسیدم ، همون روز هایی که عاشق مستر کاف شده بودم ، اصن باورم نمیشه ، 1 سال این قدر زود گذشت ...
کارگاه شعر امروز :) - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:53
سلااااااام :) خب امروز, دومین شیفت کارآموزی سوختگی بود ، کارآموزی هم شیفت عصر بود ولی من اینقدر راه رفتم و به استادم گفتم بذار من زودتر برم که کلافه شد و گفت خسته نباشید، همه تون برید :))) منم سری
سوختگی ، ترسناک ترین بخش بیمارستان - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:53
بارون شدیدی میباره قطره های درشتش به شیشه میکوبه و حال منو خوب میکنه امروز چهارمین شیفت کارآموزی سوختگی, رو هم گذروندیم سوختگی, خیلی سخته ، کار تو بخش سوختگی, واقعا مشکله صبح به صبح مریض ها رو میبرن
روح خسته ی من - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:53
امروز صبح هم کارآموزی سوختگی بودیم همه مردم روز عید میرن مهمونی و فامیل و آشنا رو میبینن اونوقت من کارآموزی بودم ، اونم کجا ؟ بخش سوختگی ... این اولین تعطیلی رسمی طی 5 سال اخیر بود دلم خواست که برم
از این دست آدم ها بدم میاد - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:53
اول از اون دسته که دهنشون چاک و بند نداره و بی جهت با همه شوخی میکنن ، اونم شوخی بد ، نزدیک به توهین.دوم از اون دست آدمها که هیچی بارشون نیس و حتی ساده ترین کلمات پزشکی رو هم اشتباه بیان میکنن و بعد م
اتمام کارآموزی های ترم 5 - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:53
هفته گذشته رسما کارآموزی, های ترم 5 تموم شد .... واقعا کارآموزی, های سنگینی بودن ، از اول ترم nonstop داشتیم کارآموزی, میرفتیم.... سخت ترین و عذاب آور ترینش همون سوختگی بود ، کوتاه ترین و تمییز ترین گو
امتحان ها ... - تاریخ: 1397/4/27 ساعت: 17:55
فردا امتحان وصیت دارم تازه امشب جزوه به دستم رسید اونم تو گوشی :/ ی نفر لطف کرد از جزوه ش عکس انداخت واسم فرستاد :/ :| پس فردا امتحان قلب و عروق و تنفس دارم :/ :| بعدش کودکان بعد 4 و 5 و 6 و 7 تیر پشت هم امتحان :/ راستی 2 تیر هم امتحان پایان ترم این کلاس زبانمه یعنی رسما دهنم صافه :| وصیت رو در حد ر...
127 امین مطلب - تاریخ: 1397/4/27 ساعت: 17:55
+امتحان وصیت دیروز بود ، اولین بار بود که من اون مدلی درس میخوندم چه مدلی ؟ اینکه فقط 1 جلسه سر کلاس بودم و اینکه جزوه نداشتم و اینکه یه نفر غریبه تو گروه دانشگاه واسم عکس جزوه ش رو فرستاد و من از رو گوشی درس خوندم :/ بگذریم که سر امتحان چیا نوشتم تو برگه ام... ++امروز امتحان تنفس و قلب جالبه که تما...
اتمام ترم 4 پرستاری - تاریخ: 1397/4/27 ساعت: 17:55
خب امروز ظهر آخرین امتحانمم دادم ؛ روانپرستاری 2 ؛ درس مورد علاقه ی من و یه امتحان فوق تحلیلی که حفظیات به هیچ کار شما نمیاد ... از امتحان هام بگم : *واسه خوندن کودک داغون شدم ؛ 8 فصل مطلب ؛ تماما نظریه :/ واسه امتحان هم استادش یه سوال تشریحی داده بود یه تستی :/ *امتحان آیین زندگی :/ ، خجالت میکشیدم...
اولین روزای تابستونیم... - تاریخ: 1397/4/27 ساعت: 17:55
خب تابستون من درست از بعد از آخرین امتحانم یعنی 10 ام شروع شد همون روز عصر به اینستاگرام برگشتم و تو مدت کوتاهی پست های جدید فالوور هامو نگاه کردم ، خب همه چیز امن و امان اکثرا از جشن فارغالتحصیلی شون عکس گذاشته بودن یا از آخرین امتحان کارشناسی یا از خوش گذرونی ها بعد از بازی های جام جهانی یا از این...
در راه شهر خواهر - تاریخ: 1397/4/27 ساعت: 17:55
دیشب عروسی دعوت بودیم ،عروسی فرزند دوست بابا ،من نرفتم بابام از اینکه نرفتم خیلی ناراحت شد ولی خب بشه چ کارش کنم این همه اون منو ناراحت کرد ، ی بار من ناراحتش کنم کلاس زبان امروزم کنسل شد ، خود استاد و یکی از همکلاسا این آزمون استخدامیه رو شرکت کرده بودن و نمیشد ک بیان سر کلاس دو هفته ی گذشته رو باب...
این زندگی،زندگی نمیشه نباشی یه زندونه - تاریخ: 1397/4/27 ساعت: 17:55
+اینجایی که من هستم WiFi ندارن،بسته خریدم ولی اونم وصل نمیشه،هیچ جا رو باز نمیکنه حتی واتساپ و وبلاگ ! منم شدم دست به دامن پست پیامکی...+تیتر، آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده س، داشتم فکر میکردم که با نبودن کی تو زندگیم ،زندگیم مث زندون میشه ،هر چی فکر کردم،دیدم هیچکس...یعنی من وابستگیی به هیچکس ندارم و...
اینترنت :) - تاریخ: 1397/4/27 ساعت: 17:55
خب اومدیم جایی که بازم WiFi ندارن ولی نت خطم وصل میشه خب چی بگم براتون ؟ تو این شهر غیر از خواهر چند تا دیگه فامیل هم داریم که تا آخر امشب قراره خونه اونا باشیم و امشب دیگه بریم خونه خواهرم ، دیروز رفتیم پیاده روی ، یه محوطه ای بود خیلی خوشگل درستش کرده بودن ی سری آب نماهای خوشگل بود و میز و صندلی ه...
برگردیم شهرمون ... - تاریخ: 1397/4/27 ساعت: 17:55
خب کلی ناراحت شدم که کلاس زبان فردام هم کنسل شد ولی شد دیگه ... دیشب با استادم تو تلگرام حرف زدم و خواستم که کلاسو کنسل نکنه ولی خب واسم کلی دلیل و برهان آورد و کنسل کرد ... اینجوری شد که ما قرار بود امروز عصر برگردیم شهرمون ، حالا به جاش فردا عصر برمیگردیم براتون بگم از شهر خواهر و جاهایی که رفتیم ...