اتاق خودم - تاریخ: 1397/4/27 ساعت: 17:55
1 ساعتی میشه رسیدیم خونه مون دلم واسه اتاق خودم تنگ شده بود ... :) نی نی دختر داییم به دنیا اومد ، من فقط عکسشو دیدم ، فردا میریم میبینیمشون یه جریان خاستگاری بود تو دی ماه قرار بود واستون بنویسم ولی فرصت نشد ، خب ؟ حالا بابای اون پسره فوت کرده ، دیشب فوت کرده داشتم فکر میکردم که اگه وصلتی اتفاق افت...
برنامه ی تابستونی - تاریخ: 1397/4/27 ساعت: 17:55
خب برنامه ی تابستونی چیده شد و این دو روز یه کوجولوش اجرا شد 1) زبان خوندن در اولویته، باید تو هر مبحث به اون تسلطی مورد نظرم هست برسم حد لغاتی که باید یاد بگیرم مشخص شده ، کتاب های reading که باید بخونم تعیین شده حتما باید از برنامه ی کلاس جلوتر باشم ، تعدادی مباحث گرامری مشخص شدن که تمرین هاش حتما...
شروع کنم بنویسم از مطالبی که قولشو داده بودم ... - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 5:33
اون روز ، همون روز 26 آبان من فکر کردم که با بودن مستر کاف تو زندگیم میتونم از حس دوست داشتن یه نفر _غیر از خانواده _لذت ببرم، فکر کردم که اگه مستر در رابطه ای نباشه ، دلیلی برای اینکه از من خوشش نیاد نیست و پس میتونم یه حس دوست داشته شدن ناب رو هم تجربه کنم ... گذشت و من بیشتر راجع به مستر میفهمیدم...
به تاریخ 11 بهمن 96 - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 5:33
این پست فقط شرح وقایع روز چهارشنبه ی گذشته ست اسمها یا مخفف شدن یا مستعار هستند. ادامه مطلب
بنویسم از سفر 4 روزه به شهر خواهر - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 5:33
بعد از امتحان مادر و نوزاد راه افتادیم به سمت شهر خواهر با اتوبوس از این vip ها ، ما پولدار ؛) ادامه مطلب
کار جدید بابا - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 5:33
قبلا گفته بودم بابام ی پول قلنبه گذاشته بانک و سود میگیره و هرموقع منو اذیت میکرد دعا میکردم که بانک پولشو بالا بکشه ... از اواسط آبان سودای ورشکستگی اون بانک یه گوش میرسید و بابام ترسید و پول رو برداشتو باهاش یه کار جدید شروع کرده با این کار ، کمتر خونه ست و بیشتر سر کار و این از حجم اصطکاک ها کم ک...
کارآموزی واکسن - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 5:33
سلاااام :) شبتون بخیر حال دلتون کلی خوش :) یکی از کارآموزی های این ترم واکسن هست که صرف نظر از نوع درمانگاه توی هر درمانگاهی ممکنه برگزار بشه مال ما افتاده درمانگاه یکی از پرت ترین و فقیر نشین ترین محله های شهرمون ساختمون درمونگاه داغون و قدیمی کلا 4 تا اتاق داره :/ که یکیش خدمات مامایی ارائه میشه و...
من تنها - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 5:33
این مدته که بابا این کاره جدیدو شروع کرده اصلا به شکل عجیبی اخلاقش خوب شده _بزنم به تخته _ به جاش مامانم .... مامانم جای اون موقعهه بابامو خووووب پر میکنه چرا این 2 نفر اینقدررررر منو اذیت میکنن ؟ مامان مامانم مریضه، مث همه ی مامان بزرگا قند و فشار خون زده به هم ولی الان مشکلش چشمشه، من نمیدونم دقیق...
کارگاه روش تحقیق - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 5:33
اومدم کارگاه روش تحقیق ، البته ترم قبل درسشو پاس کردم ولی بعد از این کارگاه مدرک میدن و من دنبال اون بودمالان که نشستم سر این کارگاه فقط ناراحت اون 2 تا کلاسی ام که از دست میدم ، استاد کارگاه خیلی چرت و پرت میگه، خیلی هم میگه ها اصن تا الان 2 قسمت رو اشتباه گفت :/من واسه امتحان روش تحقیق کل کتاب دکت...
تنهایی سویل - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 5:33
مامانم مریضه، مریض به اون معنایی که فکر کنید نه ها ، سردرد و سرگیجه داره رفته دکتر و دارویی هایی که دکتر داده تسکینی ن ، من مطمئنم حالش فقط و فقط به خاطر عصبی بودنشه، عصبیه و نمیشه باهاش حرف زد ، نمیشه باهاش شوخی کرد ، نمیفهمه من تنهام و کسی نیس باهاش حرف بزنم و با این کاراش باعث میشه لحظه به لحظه ب...
سال نو مبارک - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 5:33
با تاخیر ، عیدتون مبارک واستون آرزوی موفقیت و سلامتی میکنم تو سال جدید :) دیر اومدم ، زودتر واقعا حالم مناسب نوشتن نبود ...+سال 96 روزای خوبی واسم داشت به جز چند روز که فاکتور بگیریم ازش +بیماری و گرفتار مطب دکتر شدن اذیتم کرد ، دقیقا تو هر فصل یه عضوم درگیر یه دکتر شد :/ +انشاءالله سال 97 ، سال سلا...
من هنوز نرسیدم خونه - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 4:46
I am really exhausted now...از صبح ساعت 7 که از خونه آمدم بیرون ،هنوز نرسیدم خونه ...حس میکنم ساق پاهام الان خورد میشه،سردمه، واقعا واقعا واقعا خسته ام... از فردا کارآموزی ارتوپدی شروع میشه ...
این یک پست غیر پیامکی ست - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 4:46
تقریبا نیم ساعته رسیدم خونه و الان دارم واسه شما مینویسم خب...واسه ی دو پست قبل از قابلیت پست پیامکی بیان استفاده کردم چون اون لحظه ها اینترنت دم دستم نبود و میخواستم حتما ثبت بشن صبح بعد از کلاس آشنایی با قرآن، برگشتم دانشکده ،قرار بود مطالب اون
Dr - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 4:46
شخص مورد نظر در راه بیمارستان دیده شد و من مطمئن شدم که نمرده :/ آخه عجیبه که یه آدم زنده باشه و این همه مدت نبینیش :/
تولد - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 4:46
دیروز روز تولد "ب" بوده دلم میخواد بدونم اون 3،4،5،... تا دوست دختراش چه جوری سورپرایزش کردن ...
بارون - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 4:46
اولین بارون پاییزی شهرمونه دارم از دانشگاه برمیگردم خونه ، خیلی ذوق زده ام :)))
معیار های انتخاب " ب " - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 4:46
امروز یکی از دوس دختر های "ب" رو تو دانشگاه بهم نشون دادن،واقعا موندم "ب" چه فکری کرده اونو انتخاب کرده ، اون که حرف از سادگی و متانت میزد ... دختره موهاش رنگ و مش ،دماغ عملی،لب پروتز ، قد 150 :/ ،بعد از این دخترایی که یک کلمه بهش بگی جد و آبادت رو میاره جلو چشمت :/ جالبه ؛ "ب" بهم میگفت آرامشت رو د...
کارآموزی لانگ - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 4:46
همانا کارآموزی لانگ را فرستادیم تا شما را به عذابی سخت گرفتار آریم صبح یکی از بیمارستانها کارآموزی گوارش بودیم _چقدر هم پربار بود :| ، با اون استاد داغونش_ الانم یه بیمارستان دیگه کارآموزی ارتوپدی، سر کلاس کنفرانس شکستگی ها هعیییی خسته ام. ...
هفته پر کار - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 4:46
خیلی هفته ی پر کاری بود با درسهای زیادی که جمع شدن رو هم و کارآموزی های 2 شیفت... از بخش ارتوپدی بگم براتون : خیلی کاراش زیاده خیلی هم جون میخواد و البته دل هم میخواد :( من حتی بعضی از گرافی های شکستگی ها رو هم که میدیدم دردم میگرفت :( ی پسر/مرد
نیدل - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 4:46
نیدل شدم میترسم میخواستم برم کنترل عفونت، کسی نبود دعا کنید هیچیم نشه ... خواهش میکنم، فقط دعا...