خرید بک لینک

با توجه به جایی که برای ملاقات اول پیشنهاد کرده بود فک کردم قراره بریم تو برگاش خش خش کنیم ولی خب فقط تو کافه ش نشستیم و حرف زدیم و چقدر جو سنگین بود :/

و چ کار خوبی کردم وقتی داشتم میرفتم ک روی صندلی مقابلش بشینم گوشیمو سایلنت کردم ، استاد راهنمای من ۴ ماهه ک مُرده :/ یعنی واقعا نیست و نابود شده بود ها

بعد تو اون فاصله حدود ۱ ساعت صحبت کردن ۳ بار زنگ زده بود :/ 

وقتی امدم بیرون گوشیمو نگا کردم دیدم میسکال و مسیج دارم فکر کردم خواهرم باشه و باز کردم دیدم اون عنه

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1402 ساعت: 15:46

صفحه بندی